خرید بک لینک
واقعا واقعا دلم میخواد بیام 25 تا وبی که ستارشون روشنه رو بخونم و انقدر این ستاره ها اذیتم نکنن اما چند تا مانع وجود داره! 1. وقت ندارم 2.وقتم داشته باشم هزار تا کار دارم 3. دیر سادم میوفته که 25 تا ستاره روشنه 4.هروقت یادم میوفته از خشتگی رو به هلاک شدنم. 5.میخوام وقتی برم که بتونم درست بخونم و نظر بدم! 6.اون وقت خوب هنوز نرسیده. کلی کلی حرف دارم که بزنم. بعد این همه مدت که نبودم و بد بودم و تقریبا همه دوستام نیستن الان. بعضیا حذف کردن و بعضیا رو نمیتونم پیدا کنم! بعد قرنی تازه قالب عوض کردم و چقدر با دلگیری این کارو کردم. هیچکس نمیدونه عرفان کجاست؟ من به طور اتفاقی وب قالباشو پیدا کردم و کلی دلم گرفت! اگه هنووووووووووووز کسی این وبو میخونه و ازش خبری داره لطفا بهم بگه. همینطور بهار! پری بانو،تمنا، دلارام و دوستای دیگم که پیداشون نیست. همه جا نابود شده! بلاگفا هم همه ناپدید شدن. من فقط چند ماه نبودم و اینهمه همه پراکنده شدن. سر فرصت میام و کلی همه چیزو میگم. دیگه درست شد اوضاع. حتی اگه کسی نباشه اما انقدر میام تا همه برگردن. :) پریسا دست نمیکشه،بلههههه :) فعلا خداحافظی تا بیام دوبارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 21:53

چرا؟ همه چیز از همین یک کلمه شروع میشود. چرا؟... و چرا های زندگی من پیش چشمانم رژه میروند. چرا من؟ چرا او؟ چرا این قصه،غصه شد؟ چرا پایان های شاد در واقعیت نیستند؟ چرا برای قصه ما نمیگویند "و تا آخر عمر با شادی و عشق در کنار هم زندگی کردند" ؟ چرا قصه گوی داستان های ما از اوج شادی یک قصه ما را به واقعیت های تلخ میکشاند؟ و چرا منه تب کرده،از بین تاری دید هایم وصف حال چرا های بی رحمانه را مینویسم؟ و چرا؟... چرا، چرا های من بین جواب های طولانی عقل و قلبم،سرگردان مانده اند؟ پریسا.یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 14:03

مهم نیست چقدر بزرگ و ناامید کننده باشه! هر بار که آروم و خونسرد صبر کردم؛حل شده. هر بار که به خودم گفتم " عیبی نداره! اینم حل میشه" و آروم بودم واقعا حل شده. حتی اگه من تلاشی نمیکردم. مهم نیست چقدر سخته،تحملش کنید چون هر چیزی که باشه،حتما حل میشه؛ چه زود و چه دیر. بلاخره حل میشه پس جای گریه و زاری،آروم باشید و به زندگیتون با امید ادامه بدین. میدونم چقدر سخته که آروم باشی و حس بدبختیتو پس بزنی اما این تنها راه زندگی کردنه. تحمل کنید چون این زندگیه! زندگی ای که مثل یکی از وسیله بازیای ترسناکه شهربازی میمونه! اولش براش شوق داری اما وقتی سوارش میشی میترسی. دلت میلرزه و فقط میخوای زودتر تموم بشه اما کساییم هستن که لذت کاملو ازش میبرن! فقط کافیه وقتی سوار میشی چشماتو نبندی و دست از احتمالات بد دادنت برداری. چشماتو باز کن و به همه جا نگاه کن. از بادی که به صورتت میخوره لذت ببر و جای جیغ هایی که از ترس میکشی،با هیجان جیغ بزن و روحتو آزاد کن. فکر نکن که کی تموم میشه،از همون تایمی که سوارشی لذت ببر. اونوقته که میتونی شاد باشی. زندگی هم همینه. حتی اگه ترسیدی،چشماتو باز کن و خودتو از توهماتت نجات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 14:03

بسته شد...

اینجا پایان است....

بر من ببخشید کم ها و زیاد هایم را،دوست داشتن ها و نداشتن هایم را!

بر من ببخشید تمام بود و نبود ها را...

شاد و پرخنده باشید.

خدا یارتون.

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 7:51

روزای زندگیم داشت خوب پیش میرفت تا وقتی که چیزی راه فرارمو بست "ستاره ها چرا آسمان را رها میکنند و درچشمان تو خانه میکنند ....در چشمان تو چه چیزیست مگر ستاره های چشمانت را از کدام قسمت آسمان گرفته ای که این ها هیچ کدام برق نگاه تو را ندارد " همه چیزایی که با بدبختی فراموش کرده بودم یادم اومد! این که چشمات ستاره دارن، مدل خنده هات،چال کوچیک روی گونه ی راستت، انگشتات و عطری که بعد از خودتت میموند و از بودنت خبر میداد،صدات... همه چیز باز یادم اومد. انگار اصلا یادم نرفته بود! چرا فکر نکردی واسه تمام این چیزا هنوز خیلی جوونم؟ هنوزم تو رو مقصر میدونم بابت همه چیادامه مطلب

برچسب: اره يا نه؟,اره یا نه فال,فال اره یا نه انلاین,فال آره یا نه واقعی,استخاره اره یا نه,استخاره اره يا نه,پیشگویی اره یا نه,آهنگ آره یا نه مهدی,جیلبریک اره یا نه, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 8:14

کاش باهات حرف نمیزدم...

اونطوری بازم میتونستم فکر کنم دلت برام تنگ شده...

حالا دیگه نمیتونم..

رویاهای کودکانمم مال تو...

تمام عاشقانه هامم مال تو...

حقیقت تلخ است...

حقیقت سخت است...

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 8:14

سرما خوردم... خیلیم شدید! چشمام اشک میزنه،نفسمم در نمیاد! هوا هم واسم خیلی گرمهههه! فقط دلم میخواد برم تو فریزر بشینم. سرما مهم نیس! قلبم خیلی درد میکنه،عضلاتمم گرفته! یه شب رفتیم بیرون خوش گذشت حالا باید تا1ماه زجر بکشیم... مردم میرن خااااارج از کشور،عکس پروفایلشونم2بار عوض میکنن! تازه توپولم شدن! دستبند نارنجیم دستشون میکنن(هنوز نفهمیدم قضیه اون چیه) اما هیچیشون نمیشه!(آقاهه) اونوقت منه بدبخت یه روز با 3 تا خل وسط هفته رفتم شهربازی که فقط خودمون4تا بودیم و 3تامون سوار یه وسیله خوفناک شدیم که هنوزم عضلاتمون منقبضه!!! الان2روزه افتادم!!! از صب مث کوزت هم کارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 16:32

داشتم فکر میکردم تو اخلاق که نداری! اعصابم که نداری! پررو هم هستی! خودشیفته و مغرور هم که اووووووف....حد نداره اصلا! زبون باز هم که اصلا در حد توصیف نیست،تو3ثانیه مخ همه رو میزنی،طرب نمیفهمه از کجا خورده!دیکتاتور و قلدرم هستی! گستاخ و بی پروا هم که خیلییییی! حواس پرت و سربه هوا هم که تااااا دلت بخواد. فقط مونده خودتو جایی جا بذاری با سر راه خودتو گم کنی! بی نهابت بی احتیاطی و همش هم آدمو نگران میکنی... پس من دقیقا از چی تو عتیقه خوشم میاد؟؟؟ اما یادم اومد " من همیشه عاشق عتیقه و زیرخاکی چیزای خاص و پیچیده بودم "! من دقیقا از تو بخاطر تمام این چیزا خوشم میاد.همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:58

جونم در اومد ولی همه ی وبلاگا رو خوندم و برای همه کامنت گذاشتم جز اونایی که اطلاعاتی درباره نوشته هاشون نداشتم یا واقعا چیزی نداشتم بگم

دیر شد ولی خب با کسی تارف ندارم،هر وقت واقعا بتونم میخونم و نظر میدم. از ته قلبم و با فکر و حوصله.فکر میکنم این ارزشش بیشتره

مرسی که هستین و میخونین و مرسی از اونایی که هستن و نیستن

به قول بعضیا " مرسی از داداشیا،تو دلیا "

(خب خودشون کاری میکنن سوژشون کنیم. میخواستن نکنن ازین کارا )

برچسب: به سلامتی همه سربازا,همه به جرم مستی سر دار ملامت,همه به جرم مستی سر دار,تقدیم به همه زنان سرزمینم,به سراغ همه,به سلامتی همه سرطانیا,به سلامتی همه سربازها, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:58

چرا انقدر دلم میخواد گریه کنم؟ هوم؟ ناراحت نیستم. فقط نیاز دارم آروم بشم،سبک بشم...خالی بشم... مریض نشو،زیاد کار نکن که کارت به بیمارستان بکشه،مواظب قلب و کلیه هات باش.خوب و مرتب و سر وقت غذا بخور،داروهاتو با خودت همه جا ببر و حواست به گوشی و سوییچ ماشینت باشه. من دیگه نیستم که نگرانت بشم،دیگه واسه بیمارستان رفتنات گریه نمیکنم. دیگه شمع نذر نمیکنم،واسه سلامتیت تسبیح دستم نمیگیرم...پس مواظب خودت باش و آدمای اطرافتو ناراحت نکن. اوم،واسه هر چیزی به خودت فشار نیار،خیلی اخم نکن و اگه درد داشتی بگو.وقتایی که ناراحت و عصبی ای نخند و تظاهر نکن. تنها نمون و روز تادامه مطلب

برچسب: روزی که من دیگه نیستم, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:36

یه وقتایی در روز هست که بین خنده هام یهو چشمام پر اشک میشن. نمیدونم چرا،حتی ناراحتم نیستم اما یهو قلبم فشرده میشه! انگار هر از چند گاهی سری قلبم از بین میره و درد زخمای قدیمی حس میشن. هنوزم همونجوریم. به اندازه یک دقیقه بلند و تند و شدید گریه میکنم و بعد انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده آروم میشم. مثل یه لیوان پر از آبم،ظرفیتم تکمیله اما همین که یه ضربه کوچیک بهم میخوره یکم سر ریز میکنم. به اندازه چند قطره...اما انگار این چند قطره ها بلافاصله جایگزین میشن و لیوان خالی نمیشه! اسم این حالتو گذاشتم دقیقه تثبیت روحیه،خوبه نه؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:36

آخه چته دختر؟ هان؟ کی انقدر ضعیف شدی که دم به دم اشکات بیان پایین؟ کی تا حالا انقدر بچه شدی که بلند گریه کنی؟ کی انقدر ترسو شدی؟ از کی خوش خوابترین فرد خانواده 20 دفعه از خواب میپره و با بدبختی خوابش میبره؟ چرا آرزوهات اینجوری نابود شدن؟ از کی انقدر بی فکر شدی که همه ی روزو به در و دیوار نگاه کنی؟ از کی تا حالا پاتو از در این خونه بیرون نذاشتی؟ از کی تا حالا از بیرون رفتن بدت اومد؟چته اخه؟ از کی تا حالا عادت کردی وعده های غذایی عادیتم نخوری؟ چته دیوونه؟ جواب: نمیدونم!ادامه مطلب

برچسب: چته؟ از آرمین 2afm, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:36

چقدر دلم میسوزه که قبل عاشق شدنت آمار خونه و ماشین و اموالتو در میارن اونوقت منه ساده فکر میکردم یه جوونه تازه کاری که تو اون گرما با بدبختی تاکسی گیرش اومده...! دلم میسوزه مارک لباساتو در میارن و سر تا پاتو آنالیز میکنن اونوقت من تا مدتها حتی نمیدونستم قیافت چه شکلیه! دلم میسوزه زل میزنن تو چشمات و حدود شرعی که هیچی،از حدود انسانیتم میگذرن اونوقت من یه بارم تو چشمات نگاه نکردم! دلم میسوزه دستتو میگیرن و اسمشونو رو دستت مینویسن اونوقت من حتی نفهمیدم اسممو از کجا فهمیدی و وقتی صدام میکردی نمیدونستم کجا باید قایم بشم که نفهمی دارم میمیرم! دلم میسوزه که هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:35

اول از همه بلاگفا بود،تبادل لینک! بعد شد لاین که فول کن،فول میکنم... بعد شد اینستاگرام،بک بده،فول لایک کن... حالام اینجا! دنبال کن،دنبالت میکنم. نظر بده تا نظر بدم! تمام دنیا درگیر جنگه،حتی ما هم هر روز درگیر این جنگاییم. دنیایی که هیچکس به اندازه یه کامنت،یه فالو کردن برات کاری نمیکنن.... عجب جای وحشتناکی داریم زندگی میکنیم... ب.ن: (مسخره ست که در این حد هم خودمونو به زحمت نمیندازیم ولی پست مهربونی و دفاع از حقوق حیوانات میذاریم...)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:35

امشب از اول: (مهم نیس کی میخونه و تظر میده و کی نمیخونه یا نظر نمیده)اول کلی با پاتریکم حرف زدیم و خندیدیم،فردا میاد تا با هم نودل درست کنیم بعد ژله،بعد رانی بخوریم و فیلم ببینیم ژله درست کردم با تزئین تیکه های قلبی شکل ژله.(ژله طالبی) بعد آهنگ hello از گروه B.I.G رو گذاشتم. بعد کمی رمان خوندم. بعد باز آهنگ گذاشتم و حاضر شدم تا دایی جون بیاد.البته لاک بنفشم زدم،متناسب با رنگ لباس شام کوفته خوردیم،ظرفا رو شستم و چایی آوردم. با پاتریکم کلی درباره آقای قصاب بحث کردیم و خندیدیم و تصمیم گرفتیم فردا ژله زغال اخته بخوریم. مامان میره مجلس ختم. تا شب نمیاد،پس من بازم تادامه مطلب

برچسب: روزی که گذشته است,روزی که گذشت,روزی که گذشت هیچ,جهان در روزی که گذشت,در روزی که گذشت,بورس در روزی که گذشت, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:35

صفحه بندی