خرید بک لینک

مستر مهربونم،شوالیه ی خوب من! امروز اصلا وقت فکر کردن نداشتم. وقتی برای ناراحت شدن،عصبی و بغض کردن نداشتم. اما بلاخره که تونستم بشینم یه لحظه یکم بغض کردم.یه لحظه خیلی خیلی دلم برات تنگ شد. سریع گالری گوشیو باز کردم و اولین عکس! تموم وجودم چشم شدن واسه دیدن یه منبع انرژی قوی. مثل کسی که با عجله دنبال هوا میگرده دنبال یه اثری از تو شدم که حالم خوب بشه. دنبال صدات واسه آرامش گشتم. و به محض شنیدنش خون با آرامش تو وجودم جریان پیدا کرد.تونستم نفس بکشم و اون غده ی وحشتناکو از گلو و ریه هام بیرون کنم. چند تا مشت آروم و سنگینیش کم شد.لبخند زدم و با شرایط کنار اومدم. تموم میشه. من مطمئنم! منم مثل تو میشم اما از یه نوع دیگه. میتونم حضورتو مثل یه روح حس کنم. مهم نیست بقیه بگن دیوونم یا مسخره کردن. اونا چه میفهمن چقدر مهمه که یه نفر ندونسته کل زندگیتو از لب پرتگاه عقب کشیده! مرسی خدا که واسه نجاتم از مستر مهربون استفاده کردی.

اونا مهربون ترین آدمیه که دیدم. انقدر بعضی احساستم شبیهمه که فکر میکنم اونم یه تیکه از روح اولیه بوده.(اینو تو یه پست توضیح میدم. با این که میگن با اسلام مطابقت نداره اما من دلیلی برای ردش که کاملا قابل اعتماد باشه پیدا نکردم. اعتقاد آدما به خودشون مربوطه! )

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:22

صفحه بندی