خرید بک لینک

تولدم بود.

کسی یادش نبود!

کیکی در کار نیست..

شمعی هم...

تولد مبارکی هم...

تظاهر کردم مهم نیست. کل روزو وسیایلمو تو کارتون گذاشتم و خوابیدم.خبرای بد شنیدم و گریه کردم.

تولد واسم از هر روزی مهمتر بود. هرگز تولدی رو یادم نرفت و همیشه چندین بار تبریک گفتم و واسه همه هدیه خریدم. اولین و آخرین دقیقه تولدشونو تبریک گفتم و بهشون لبخند زدم و براشون آرزو کردم.

اما قانون ساعت9 تموم شد. تبریکای بعد لین ساعت مسخرن...

حالا دیگه مهم نیست...

اهمیت عزیز،خدا حافظ.

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:22

صفحه بندی