دلم میخواد همه رو با هم داشته باشم.
متی،مری،ارغی و گروه عزیزمو. میدونستم سخته اما جا نمیزنم.
میترسم. یه ترس شدید از رابطه ای که مهرناز باورش کرده.ترزومه باورش حقیقت داشته باشه و نگرانیام بی دلیل باشن. هرچند اون واسه مری بنظرم خیلی کمه. چطور تمام ایده آل هایی که ازشون حرف میزد یادش رفت؟
اصلا چطور من براش درس عبرتی نشدم؟
و بگم از شوالیه ی دل نازکم که با بغضای مظلومانه و احساسات پاک و نابش خیلی اشک ریختم . اسکایی احساسی و سبک کننده. اشکی نه از سر غم.
به لطف شوالیه حالم خیلی خوبه. خیلی قوی شدم. مثل کسیم که از یه بیماری کشنده نجات پیدا کرده و تو دوره نقاهته. باید محتاط باشه اما هیچ خطری تهدیدش نمیکنه. هنوز کاملا قوی نشده اما قدرت متفاوتی داره.
شوالیه مثل یه مرد بالغ پر از غرور و جدیت و عقل و منطقه، و مثل یه پسر بچه شیطون و مثل یه شوالیه مهربون و شجاعه و مثل یه عاشق پر از احساس خالص و ناب و پاکه.
شوالیه ی عزیزم،مستر مهربون،مرد ایده آلی که همه میتونن با میل دوستت داشته باشن. مرسی که یه بار دیگه ندونسته زندگی منو نجات دادی.
شاید بهتون گفتم اولین بار کی،کجا و چطوری نجاتم داد!
برچسب: شوالیه تاریکی,شوالیه,شوالیه های معبد,شوالیه تاریکی برمیخیزد,شوالیه ناموجود,شوالیه سیاه,شوالیه و روز,شوالیه ی تاریکی,شوالیه جام ها,شوالیه تاریکی دانلود,
نویسنده: اشکان زارعینیا